خرید بک لینک
آتش بازی و رقص نور های رنگی نخواهند توانست تو را به شادی واقعی برسانند.
جشن واقعی باید از زندگی تو ودر دنیای تو به وجود آید.زندگی جشنی پیوسته است ،فستیوالی آکنده از نور های رنگی در تمام روزهای زندگی....

برچسب: نویسنده: پویان رحمانی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 17:14

آتش بازی و رقص نور های رنگی نخواهند توانست تو را به شادی واقعی برسانند.
جشن واقعی باید از زندگی تو ودر دنیای تو به وجود آید.زندگی جشنی پیوسته است ،فستیوالی آکنده از نور های رنگی در تمام روزهای زندگی....

برچسب: نویسنده: پویان رحمانی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 17:14

حرفهای ما هنوز ناتمام
تا نگاه می کنی :
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی !
پیش از آن که با خبر شوی
لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود
آی ...
ای دریغ و حسرت همیشگی!
ناگهان
چقدر زود
دیر می شود !

********

قیصر امین پور

نوشته شده توسط علی در ساعت 12:52 | لینک |

برچسب: نویسنده: پویان رحمانی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 17:14

روز اول پیش خود گفتم دیگرش هرگز نخواهم دید روز دوم باز می گفتم لیک با اندوه و با تردید روز سوم هم گذشت اما بر سر پیمان خود بودم ظلمت زندان مرا می کشت باز زندانبان خود بودم آن من دیوانۀ عاصی در درونم های و هو می کرد مشت بر دیوارها می کوفت روزنی را جستجو می کرد در درونم راه می پیمود همچو روحی د

برچسب: نویسنده: پویان رحمانی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 17:14

تصمیم برای انتشار این پست خیلی سخت است آشفتگی در کلامم موج میزند.هربار میخوانمش بخش هایی را حذف و بخش هایی را اضافه میکنم.کلامم انسجام ندارد.شاید مقدمه ای باشد برای زخم زدن به احساس و بردن عشق به وادی قربانگاه...شاید درمانی باشد برای درد سکوت و خفقان هزاران کلامی که جاری نشده اند. بعد از گذشت این هم

برچسب: نویسنده: پویان رحمانی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 17:14

آیا یک استراژی جدید خواهد توانست مرا از این رکود مرگبار رها سازد؟ در میان تمامی اهداف گم کرده خویش شاید انتخاب چند هدف دست یافتنی بتواند مرا در فضای عملیاتی جدیدی قرار دهد. یکی از برنامه های روی زمین مانده ام مربوط به نوشتن است.جای تعجبی ندارد و شاید برای من خجالت آور باشد که نتوانسته ام مهارت نوشتا

برچسب: نویسنده: پویان رحمانی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 17:14

this is for training...


Is always by my side
همیشه در کنار من است
Oh the lover I still miss
آه، عشقی را که هوز میخواهمش
Was Jesus to a child
مسیح به کودکی بود

نوشته شده توسط علی در ساعت 19:4 | لینک |

برچسب: نویسنده: پویان رحمانی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 17:14

غزلی از شهریار ای صبا با توچه گفتند که خاموش شدی چه شرابی به تو دادند که مدهوش شدی تو که آتشکده عشق و محبت بودی چه بلا رفت که خاکستر خاموش شدی به چه دستی زدی آن ساز شبانگاهی را که خود از رقت آن بیخود و بی هوش شدی تو به صد نغمه زبان بودی و دلها همه گوش چه شنفتی که زبان بستی و خ

برچسب: نویسنده: پویان رحمانی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 17:14

حاصلی از هنر عشق ِ تو جز حرمان نیست آه از این درد که جز مرگ ِ من اش درمان نیست این همه رنج کشیدیم و نمی دانستیم که بلاهای وصال ِ تو کم از هجران نیست آنچنان سوخته این خاک ِ بلا کش که دگر انتظار ِ مددی از کرم ِ باران نیست به وفای تو طمع بستم و عمر از کف رفت آن خطا را به حقیقت کم از این تاوان

برچسب: نویسنده: پویان رحمانی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 17:14

اینبار که خواستی بیایی دیگر نرو.... پی نوشت یک: درد عشقی کشیدهام که مپرس زهر هجری چشیدهام که مپرس گشتهام در جهان و آخر کار دلبری برگزیدهام که مپرس آن چنان در هوای خاک درش میرود آب دیدهام که مپرس من به گوش خود از دهانش دوش سخنانی شنیدهام که مپرس سوی من لب چه میگزی که

برچسب: نویسنده: پویان رحمانی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 17:14

صفحه بندی